آدم فکر می‌کنه این چیزها مال توی فیلم‌هاست. برای زندگی واقعی، زیادی سینماییه. مثلا بایستی جلوی جراحی که تمام روزش رو توی اتاق عمل گذرونده و ازش بپرسی: " خب دکتر! اوضاع چطور بود؟" یا " بیمارستان چه خبر؟" بعد دکتر با خستگی زیادی که توی چهره‌ش داد می‌زنه، با چشم‌های سرخی که مثل همیشه نیست، با شونه‌هایی که خم شده زیر سنگینی حیرت و غمی که نمی‌شه با واژه بیانش کرد و با حالتی متاثر، چیزهایی بگه که نمی‌خوای بشنوی. برای شنیدنش اون‌قدرها قوی نیستی. باورت نمی‌شه این‌ چنین اتفاق افتاده باشه...