زندگی با طعم لادن

زندگی با طعم لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

۹ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

گاهی با برادرزاده هام ( سه و شش ساله) می‌نشینیم روی گل وسط فرش و مجبورشون میکنم یه بازی جدید پیشنهاد بدن. اونا هم دیگه یاد گرفتن، کلی ایده ی خنده دار رو میکنن. خیلی وقتها از ایده هاشون غافلگیر میشم. گاهی هم از ته دل میخندم به افکار بامزه و شیرینشون. باور نکردنیه توی این مغزای کوچک اینهمه فکرای جالب هست و بعد ماها، همه ی ما بزرگترا، والدین، اطرافیان، مربی های مهد کودک، معلما و همه، کم کم شروع میکنیم به کندتر و کندتر و ضعیف تر کردن فعالیت های این مغزهای ناب و فوق العاده. مدام قانون می ذاریم و دیوارهای کوتاه و بلند از جنس مکان، زمان، باورهای کلیشه ای و سطحی و گاهی بی اساس جلوی راهشون میچینیم. همون دیوارهایی که همه ازش بیزاریم، که انتظار داریم به شکل معجزه آسایی از دنیای ما محو بشن. من بر این باورم که اگه قراره چیزی تغییر کنه، لازمه درباره ی باید و نبایدهایی که برای بچه ها تعریف میکنیم بازنگری بشه.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۶ ، ۱۹:۳۶
لادن --

ما حتی خودمون نمیتونیم اون کسی که واقعا دلمون میخواد باشیم، چه جوری انتظار داریم دیگری کسی باشه که ما دلمون میخواد؟

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۶ ، ۲۳:۵۵
لادن --

به گذشته که نگاه میکنم، به روزای دانشجویی، چیزی نیست جز دغدغه ی انتخاب واحد، نوشتن گزارش کار آزمایشگاه، تحمل یا اعتراض به غذای نامناسب دانشگاه، وضعیت بد اتاق های هشت یا ده نفره ی خوابگاه، تحمل سرکوفت زدن های استادها و محاصره شدن بین خروارها جزوه و کتاب. سیستم آموزشی که توقعات و مطالبات دانشجوها رو تا این حد پایین آورده. تاسف آوره که دانشگاه و حتی مدرسه ها و مهد کودک ها همگی هدف اصلی خودشون رو گم کردن و به دنبال هر هدفی هستن جز پرورش نسل جوان توانمند با باورهایی روشن و مشخص. این به اصطلاح مراکز آموزشی امروز بیش از همیشه ناکارآمدی خودشون رو به اثبات رسوندن. اقتصاد ضعیف کشورمون، تعطیلی مراکز صنعتی،  مسئولان نالایق و جامعه ی بیمار امروزمون نشونه بارزی از این ضعف و ناتوانی نیست؟ 

چطور میشه روز دانشجو رو تبریک گفت، در حالی که نقش و جایگاه دانش و دانشجو به درستی پذیرفته نشده؟ جوانی که اون بیرون هیچ آینده ی روشنی پیش رو نداره، کسی که حرفاش شنیده نمیشه و حتی بهش اجازه ی درست فکر کردن داده نمیشه. نه! به کسی که دغدغه ی سیستم تهویه هوای خوابگاه و شام سلف رو داره نمیشه تبریک گفت.  

16 آذر مبارک شماهایی که برای باورهای عمیق و انسانیتون در حال تحصیل دانش و معرفتید، چه توی چهار دیواری کلاس های درس دانشگاه و چه بیرون از کلاس ها.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۶ ، ۰۰:۵۸
لادن --

شما فکر کنید اگه دو و نیم میلیارد سال پیش، یه موجود تک سلولی ساده دچار یه تغییر جزئی نشده بود و توانایی فتوسنتز و تولید گاز اکسیژن پیدا نمی کرد، الان هیچکدوم از ما وجود نداشتیم. بازم از جزئیات غافلیم و به خیال خودمون از همه چیز سر در میاریم.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۶ ، ۰۱:۰۰
لادن --
خوابگاه جای عجیب و هیجان انگیزیه اما گاهی وحشتناک ترین جای دنیا میشه. لحظه هایی که احساس غربت و تنهایی تا عمق وجودت نفوذ میکنه و تمام احساساتت رو در اختیار میگیره. اما فقط این نیست. خوابگاه گاهی چهره ی هولناکش رو درون صورت آدمای عجیبی که توی دلش داره نشون میده. یکی از عجیب ترین تجربیات زندگیم، زندگی کردن کنار یه بیمار روانی توی خوابگاه بود. یه بیمار به تمام معنا! و از شانس بد از بین این همه به من حساس شده بود.
۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۶ ، ۰۲:۱۹
لادن --

کلا درک کردن چیز خوبیه. فرقی هم نداره کی باشی و کجا... فرقی نداره با کفش بری روی فرش مردم یا با بدبختیشون سلفی بگیری، یا حتی زمانی که برای مشاوره و کمک به مردم حادثه دیده میری براشون شربت نشاط آور تجویز کنی متشکل از گلاب و زعفران و نیم کیلو عسل طبیعی (نیییییم کیلو!!!). تماشای این درک پایین و مواردی از این قبیل جدی جدی زجرآوره... 

حالا هر چقدر هم که بپذیریم تحصیلات و جایگاه و منصب، درک بالا نمیاره ولی باز حقیقت اینه که از یه عده انتظار بیش از این رو داریم.


این شکاف اجتماعی و طبقاتی انکار نشدنی داره روز به روز عمیق تر میشه. داریم به عقب برمیگردیم،  خیلی خیلی عقب تر!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۶ ، ۰۰:۱۳
لادن --

وقتی به این فکر میکنم که انگار سرنوشت، من رو بین کنکور، این میز سفید و نسکافه ی رد ماگ حبس کرده غم تمام وجودم رو پر میکنه. فقط امیدوارم سال دیگه این موقع این طلسم برای همیشه شکسته شده باشه...

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۶ ، ۲۲:۳۲
لادن --

یه سری تناقض ها هست که اصلا درک نمیکنم. وقتی همه ی آدما تنهان، وقتی باید تنهایی غصه بخورن، و به تنهایی رنج های این دنیا رو تحمل کنن پس پُز تعداد مهمونای جشن عروسی دیگه چیه؟ اصلا این همه آدم یه جا جمع میشن که چی؟ بعد کم و زیادشون چه اهمیتی داره؟ چه جوری دلشون میاد پولی که با این سختی به دست میاد به این سادگی هدر بدن؟ شش تا فیلم بردار؟ دی جی؟ کیک چند طبقه؟ چند مدل غذا؟ اون همه رنگ؟ اون همه نور؟؟؟!



+ زمانی که «هزار و یک شب» رو می سروده، داشته به کی فکر میکرده؟ یا حتی ابی موقع خوندنش؟

لعنتی خرشانس


دریافت
حجم: 4.02 مگابایت

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۶ ، ۰۹:۲۲
لادن --

مادربزرگم میگفت: دوست داشته اسمم گلی باشه. تعریف میکرد که شب اول تولدم از اونجا که مامان حالش بد بوده و بیمارستان هم امکان نگهداری از من رو نداشتن، من رو به دست مادربزرگم میسپارن و اونم تا صبح به جای شیر بهم آب قند داده. همون شب همزمان با گریه و بی قراری من، یه پرنده روی دیوار خونه آواز میخونده و اینطور به گوش مادربزرگم رسیده: گلی گلی... گلی گلی 

گاهی به این فکر میکنم که این آواز که مادربزرگ میگه شبیه صدای کدوم پرنده ست؟ و اصلا چرا باید اون وقت شب یه پرنده بیاد و درست بنشینه روی دیوار خونه ای که یه نوزاد داره با رنج به دنیا اومدنش کنار میاد؟ 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۶ ، ۰۰:۲۹
لادن --