زندگی با طعم لادن

زندگی با طعم لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

۱۲ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

نفرت حس عجیبیه! خیلی بده که مورد نفرت دیگری باشی. به نظرم هیچی ارزش منفور شدن رو نداره،  هیچ چیز بجز... 

آه! قدرت لعنتی... 

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۶ ، ۱۵:۴۶
لادن --

پرش ذهنی موقع مطالعه فقط اونجاش که میای آرایه ی ادبی کنکور بخونی، چشم باز میکنی حافظ جلوی روت بازه:

یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد/ به وداعی دل غم دیده ی ما شاد نکرد

آن جوان بخت که میزد رقم خیر و قبول/ بنده ی پیر ندانم ز چه آزاد نکرد

کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک/ ره نمونیم به پای علم داد نکرد 

دل بامید صدایی که مگر در تو رسد/ ناله ها کرد درین کوه که فرهاد نکرد 

سایه تا باز گرفتی ز چمن مرغ سحر / آشیان در شکن طره ی شمشاد نکرد*

شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار/ زانکه چالاکتر از این حرکت باد نکرد**

کلک مشاطه ی صنعش نکشد نقش مراد/ هر که اقرار بدین حس خداداد نکرد

مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق/ که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد

غزلیات عراقیست سرود حافظ / که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد


دیوان حافظ - نشر جمال- پاییز 1380- غزل 144

* این بیت سکوی پرش بوده! داشتم میخوندم "مرغ سحر" نهاد جمله ی مصراع دومه... تازه حافظ جعد و پیچ و خم موی معشوق رو به شمشاد تشبیه کرده اینجا...

** خونه ت آباد! باد باید بیاد پیشت شاگردی :)


پ.ن: کتاب معرکه ی تناسب مفهومی دکتر هامون سبطی نمیذاره تمرکز کنم! ابیات انتخاب شده ی کتاب عالیه... به دوستان غیر کنکوری هم مطالعه ش رو توصیه میکنم، باشد که شما نیز لذت ببرید.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۶ ، ۰۰:۱۱
لادن --

خواستم از زمین لرزه ای بنویسم که دلمون رو لرزوند. اولش فقط نگرانی سلامت خودمون و خانواده بودیم بعد دوستان، بعد هم وطنامون... نوشتم اما تموم کردنش سخت بود. واژه ها مثل همون آوار دیوار و دونه دونه آجرها فرو ریختن و سر هم نمیشدن. پس سکوت کردم. خیره به تصاویر که یه قطره از اون مصیب هم نیست و من یکی طاقت همونش هم ندارم. 


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۶ ، ۲۰:۵۲
لادن --

به شوخی گفتم: خب! از این به بعد هر بار برف ببینم یاد تو می افتم.

غافل بودم از بازیگوشی سرنوشت و با خودم حساب کردم خیلی خب، شهر ما که هیچ وقت برف نمیاد. چند وقت بعد مامان به عنوان هدیه ی پایان تحصیلم بهم یه گردن آویز طلایی به شکل یه کریستال ریز برف داد. حالا مدتهاست تمام لحظه های روزا و شبام برفیه.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۶ ، ۰۰:۱۰
لادن --

بعد از برنامه ی حال خوب شبکه سلامت، دومین برنامه ی تلویزیونی که نسبتا با علاقه دنبالش میکنم ( البته نه همه یا حتی بیشتر قسمت هاش رو) برنامه ی کتاب باز از شبکه ی نسیم هست. مخصوصا فصل جدیدش با اجرای سروش صحت که ادای آدمای کتابخون رو در نمیاره و هر چند مجری خیلی خوبی نیست اما برای این برنامه مناسبه. این آدرس کانال تلگرامی برنامه ست: 

@ketabBazTV

اگر به کانال سری زدید شاید بد نباشه فیلم بخشی از صحبت های دکتر مجتبی شکوری رو هم درباره ی لحظات دارچین زندگی مشاهده کنید.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۶ ، ۱۰:۵۹
لادن --

گمونم اونایی که یکی رو دارن که مدام بهش فکر کنن، حتی اونایی که درگیر یه رابطه ی عاطفی یه طرفه هستن درباره ی شرایطشون اغلب کم لطفی میکنن. آخه آدم باید یکی رو داشته باشه که یهو وسط کاراش به یادش بیفته، دلش تنگ بشه، ریتم قلبش تغییر کنه. اصلا باید یکی توی زندگیت باشه که شعرا و عاشقانه ها رو برات تعریف کنه، یکی که همه ی داستانای پر پیچ و تاب احساسی رو برات باور پذیر کنه. بفهمی وقتی سعدی میفرماید: جز یاد تو بر خاطر من نگذرد ای جان/ با آن که به یکباره ام از یاد، بِهِشتی، یعنی چی چی؟ چه جوریاست که یکی به یکباره فراموشت کنه و جز یادش چیزی بر خاطرت نگذره؟! نچ! باید یکی باشه...


+ چه خوشبختن اونایی که به قول باباطاهر، مهربونیشون هر دو سره... چنین خوشبختی آرزو دارم براتون... عمیق، ماندگار...! 

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۶ ، ۲۰:۱۳
لادن --
همه ی آدمای معمولی، معمولی نیستن. بینشون معمولی های فوق العاده هم پیدا میشه. من با یکیشون دوستم. عمر دوستیمون به اندازه ی دو یا سه ماه هم اتاقی بودن بیش تر نیست و از اونجایی که خیلی اهل فضای مجازی نیست، بعد از خوابگاه ارتباطمون تقریبا قطع شد تا چند روز پیش که باهام تماس گرفت...
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۶ ، ۲۱:۰۹
لادن --

وقتی به تفاوت آدما با هم فکر میکنم به نظر وحشتناک میاد. آدما فقط توی انتخاب رنگ، غذای مورد علاقه یا سبک خواب و طرز پوششون نیست که با هم تفاوت دارن. مثلا یکی برای انتخاب رمز عبور ( برای هر جایی که لازم باشه) از حروف اسمش و در نهایت سال تولد خودش یا یکی از نزدیکانش استفاده میکنه و همین یه رمز رو برای هر جا لازم باشه تکرار میکنه و دیگری برای انتخاب رمز از همه ی کلیدهای کیبورد ( از بین عجیب ترینشون) استفاده میکنه و پیچیده ترین رمزها رو برای خودش در نظر میگیره. در حالت عادی این قضیه اهمیت چندانی نداره اما شما فکر کنید این نفر اول لازم باشه سر یه ماجرا با دومی همکاری یا همفکری داشته باشه... اتفاق میتونه وحشتناک تر از این حرفا باشه!

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۰۹:۰۳
لادن --

حالم بده، انگار آسمون رو با همه ی بزرگیش بلعیده باشم و راه گلوم رو بسته باشه...

اگه پتانسیل ناخوش شدن در خودت میبینی ادامه مطلب رو نخون. و لطفا اگه یه درصد احتمال میدی کامنتت حالم رو بدتر کنه هیچی ننویس برام.

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۶ ، ۱۷:۳۷
لادن --

این همه سال با کتاب، دفتر و قلم و پاکن تا توی رختخواب رفتیم. اینهمه نصف شب که تیزی مداد جا مونده یا برجستگی پاکن زیر بدنمون حس شد... انصاف نبود این جوری جلوی بیکاری از پا دربیاییم... 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۶ ، ۰۰:۳۹
لادن --