زندگی با طعم لادن

زندگی با طعم لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

دستای کوچولو و یخ زده ش رو توی دستم می گیرم و میگم: الان که فصل آب بازی نیست. ببین چه یخ کردی. سرما میخوریا ! لبخند شرورانه ای تحویلم میده و میگه: بذار سردت کنم. بعد فوری دستاش رو میذاره روی گونه هام و از واکنشم خنده ش میگیره.

 به خاطر همین شیطنتاش، خنده ی نمکینش، کلمه های قلنبه سلمبه ش و دستای مهربونشه که بیش تر دوستش دارم. 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۷ ، ۱۹:۲۰
لادن --

تفکرات، تصمیمات، احساسات و رفتار ما حاصل فرآیندهاییه که توی مغزمون رخ میده. یه سری جریان های عصبی و تغییر پتانسیل های الکتریکی و جابجایی چند تا ماده ی شیمیایی. البته منم مثل شما میدونم که ماجرا به این سادگیام نیست اما وقتی آزرده میشم، غصه م میگیره یا از همه کس و همه چیز خسته میشم باورش سخته که کار با چند تا جرقه ی کوچک و مولکول های آشنایی که ساختارشون رو توی کتابا دیدم حل بشه. بعد به این فکر می کنم که خب نباید کار سختی باشه که از مغزمون بخوایم جریان خاصی ایجاد کنه و هورمون مشخصی رو تولید کنه یا جلوی تولید دیگری رو بگیره. خب آره! میدونم به این سادگیا نیست ولی شدنیه.

حالا سوال اینجاست، پس چرا آنقدر سخت باور میکنیم که کسی با توکل به خدا و امور معنوی بتونه به روحش مسلط بشه؟ باور نداشتن به این مسئله زندگی رو سخت تر میکنه.



پ.ن: این کتابی که این روزا میخونم باعث شده بیشتر به خودم فکر کنم. به اینکه این ناآرامی و به هم ریختگی ذهنی چه مغناطیسی نیاز داره که در جهت مناسبی قرار بگیره. 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۷ ، ۲۳:۱۸
لادن --

یادته انقدر با هم صمیمی بودیم که روزی چند بار با خنده به هم می گفتیم: "تو هم به همون چیزی فکر می کنی که من فکر می‌کنم؟ "؟ 

حالا چی؟ من سالهاست دارم به این فکر می کنم که چی تو فکرت بود که بی هوا گذاشتی رفتی...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۷ ، ۰۰:۲۱
لادن --

درسته که قانون این اجازه رو میده که یه دختر نوجوان خودش انتخاب کنه میخواد با پدر زندگی کنه یا مادر، اما خیلی موارد دیگه هست از قانون پر زورتر. مثل آدمای قلدر و پر ادعایی که اتفاقا به پشتوانه ی همین قانونا زندگی رو برای دیگران سخت میکنن، یا فرهنگ پست و حقیری که به همه حق دخالت میده. 

از همه بدتر! این منم که توی سی سالگی نمیدونم خونه م کجاست...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۷ ، ۰۰:۰۴
لادن --

برنده ی نهایی اونیه که از همه بهتر مهربونی بلده. 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۷ ، ۲۳:۴۶
لادن --

اینجا کسی هست که کتاب " آمار و روش تحقیق روانشناسی و علوم تربیتی " مدرسان شریف نوشته ی دکتر حسن آبادی رو داشته باشه؟ برای فروش دست دوم یا حتی به امانت دادن؟

من خودم کلی مدرسان شریف رشته شیمی دارم در حد نو، گذاشتم واسه روزی روزگاری که لازمم بشه. هر کی نیاز داشته باشه میفروشم، امانت هم میدم.

یه تعداد کتاب کنکور تجربی نظام قدیم چاپ همین یکی دو سال اخیر، هم دارم برای پشت کنکوری ها. لازم داشتید با هم به تفاهم میرسیم. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۷ ، ۱۳:۵۸
لادن --

نیازی به دروغ گفتن نبود زیرا اصلا واقعیت را نمی دانستم حتی اگر هم آن را می دانستم فقط یک واقعیت محسوب می شد و اگر هم این طور نبود، خلاف آن واقعیت دیگری بود. حتی من و تو هم  در غیاب کوبلیان جور دیگری بودیم تا با او. من هم بدون تو جور دیگری هستم.  و فقط برای خودت همان کسی باقی می مانی که هرگز جور دیگری نیست. 


نفس بریده، هرتا مولر، ترجمه مهوش خرمی پور، کتابسرای تندیس، چاپ اول، 1389، 344 صفحه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۷ ، ۲۳:۱۵
لادن --

یادم نمیاد چه زمانی بود ولی اینکه لذت راه رفتن روی جدول کنار خیابون رو شناختم خیلی عالیه. هنوزم حالم رو بهتر میکنه. 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۲:۳۳
لادن --

بی دلیل، بی ایده ای برای نوشتن این صفحه رو باز کردم. گاهی این عبارت "ارسال مطلب جدید " این گوشه خیلی وسوسه م میکنه برای نوشتن پست جدید. بر خلاف هیاهوی ذهنم ،این گرداب مخوفی که تمام محتویات کله م رو به هم ریخته، هیچ موضوع مشخصی برای نوشتن ندارم. بذار ببینم چیا مشخصه توی دل این مرداب.

فردا صبح باید بسته ی کتابام برسه. توی این بی پولی 180 دادم کتاب خریدم. دق کرده بودم از اینکه لیست خرید کتابام روز به روز بلندتر میشه و هیچ کدوم رو ندارم/ از بچگی مزه ی گوجه فرنگی رو دوست داشتم مخصوصا با پنیر / مقاله ی ارشدم رو که توی دستم میگیرم احساس میکنم هنوز کلی کار دارم که باید انجام بدم توی این حوزه / یه وبلاگ بود چند وقت پیش (گمونم بیش از یه سال) یه پست گذاشته بود معرفی کتابای جامعه شناسی، نمیدونم چجوری پیداش کنم/ واکنش درست در برابر خشونت خانگی چیه؟ چرا این سوال دست از سرم بر نمیداره / وحشتناکه خونه ت امن ترین جای دنیا نباشه / بلوز لی و شلوار کتون نخودی دوست دارم/ تصویر سازی و توصیفا و فضای کتابی که دارم میخونم کم نظیره ولی درک ناباکوف برام سخته / آخرش فقط کار،  اولشم فقط کار اصلا کلا فقط کار مهمه / موهامو کوتاه میکنم در حد یکی دو سانت/ تا حالا قطار سوار نشدم / یه ازدواج بد زندگی آدمو نابود میکنه. چرا عین خیالشون نیست؟ / احمقانه ترین نظریه تاریخ بشر، قانون جذبه. لجم میگیره از آدمایی که باورش دارن/ احمق ترین آدم دنیا اونیه که به آدمی که بارها ذات عوضیش رو نشون داده فرصت بده. عاشق ترین نه ها! احمق ترین / میگفت کاش همون دختر بامعرفتی که میشناختم میموندی. حالا من توی رودربایستی یا برای اینکه ثابت کنم اونقدرام بی معرفت نشدم هر از گاهی ازش سراغی میگیرم. خودم که میدونم دو زار نمی ارزه/ جلال آل احمد برای سیمین نوشته: تو کم خندیده ای ! این خانه را میسازم تا صدای خنده هایت از دیوارهایش بالاتر برود. / پاتوق روشنفکرا بوده اون خونه حالا موزه شده. هر کی رفت بازدید یادیم از من کنه معرفتی/ بوف کور رو خوندم، چشمهایش بزرگ علوی توی راهه، می مونه شوهر آهو خانم که یه فرصت مناسب بخرم یا بخونم یه جوری. اینا به روایتی پایه های ادبیاتداستانی عصر جدید کشورمونن./ دستام هنوز رنگ و بوی حنا داره. درگیر بو هستم وسواس گونه. امروز یه ساعت یه پرتقال رو بو کردم بعد پوست گرفتم خوردم بعدشم پوستش رو مزه مزه کردم. بوش فقط بو! / من مدرسه نرفته بودم که ازدواج کرد حالا بعد از این همه سال بالاخره صاحب فرزند شد اونم دوقلو/ بالاخره...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۷ ، ۲۲:۳۳
لادن --

هر بار برای مامان تعریف می کنم که بچگیام بدون اجازه ش تا کجاها با دوچرخه  رفتم باور نمی کنه و میگه: آخه من کجا بودم که متوجه نشدم! و من هر بار به خاطر دل و جرات یا حتی کله ی خراب اون زمانیم ذوق مرگ میشم. به تک تک اون روزا و حس و حالش فکر می کنم و غصه م میگیره وقتی مطمئن میشم که اگه امروز به اون محله برگردم هیچ چیز به زیبایی قبل نیست. 

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۷ ، ۰۰:۴۳
لادن --