زندگی با طعم لادن

زندگی با طعم لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

۲۸۲ مطلب با موضوع «یادداشت روزانه» ثبت شده است

تقریبا روزی نیست که به این سوال تلخ فکر نکنم: 

چرا وقتی میشه یه گلفروش شاد، شیرینی پز خوش ذوق ، ویولونیست یا بالرین شد، باید کارمند، دکتر یا مهندس بشی؟!

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۵۵
لادن --

من از اون دسته آدمام که ترجیح میدم کسی برام هدیه نیاره. از اینکه انتظار جبران ازم داشته باشن خیلی بهتره.

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۰۳
لادن --

اردیبهشته و دلم هوای منظره پنجره ی اتاقم توی خوابگاه مهرورزی رو کرده.آخ! که چقدر خاطره دارم از اون خوابگاه. 

من که عاشق فیلم واکنش پنجم تهمینه میلانی هستم همیشه غصه م میگیره از کارای جدیدش که از نظر سینمایی ضعیفه. اما (ملی و راه های نرفته اش) رو باید دید و درباره ش مفصل صحبت کرد. 

سی سالگی رو پشت سر گذاشتم و حالا توی چهارمین دهه ی عمرم هستم. نمیدونم از این که هر چی تا امروز تلاش کردم که زندگیم رو خودم بسازم و نشد باید غمگین باشم یا از این که هنوز امید و انگیزه ی ادامه دادن و جنگیدن با ( یا برای) زندگی رو دارم، خوشحال! 

درباره ی وبلاگ یه تصمیم جدی گرفتم. یه فرصت مناسب لازم دارم که اجراییش کنم. 

چیزی به کنکور نمونده، استرس ندارم اما آماده هم نیستم.

این کتاب قصه که الان روی میزه، انگاری همین دیروز بود که برای داداش کوچیکه میخوندم. یهو 15-16 سال گذشت. امروز برای بچه های داداش بزرگه خوندم.

گاهی هم دلم واسه اون روزا که شمع روشن میکردم و با خدا پچ پچ میکردم تنگ شده اما دیگه نمیتونم! خدایا لطفا شما سر صحبت رو باز کن...

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۱۰
لادن --

دارم یه قسمت از زیست گیاهی رو میخونم که درباره ی سیستم های مختلف فتوسنتز و تنفس گیاهانه. رسیدم به سیستمی که کتاب گفته عملاً برای گیاه ضرر داره و کار درستی محسوب نمیشه. با خودم می پرسیدم اگه اینجوره پس چرا این روش توی گیاهان دوره ی ما باقی مونده و تحت تاثیر انتخاب طبیعی حذف نشده؟ وقتی فیلم آموزشی رو دیدم، مدرس این قسمت تعبیر زیبایی داشت: با اینکه این روش در شرایط معمول به ضرر گیاهه اما با وجود این شرایط، قشنگ ترین کاریه که میتونه انجام بده.

قشنگ!  همین! قشنگ ترین کاری که میشه رو انجام بدیم حتی اگه همه بگن که اون کار اشتباهه، و بابت کارای گذشته پشیمون نباشیم که احتمالا قشنگ ترین انتخاب در شرایط موجود بوده. 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۲۹
لادن --

یه جوری به آدما محبت نکنیم که بهشون بربخوره. غرور خیلی مهمه، خیلی. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۰۲:۰۹
لادن --

نشسته بودم کنار پنجره. سایه ی ساختمان بلند روبرو داشت روی زمین قد میکشید. همزمان کلی فکر توی سرم وول میخورد. با خودم کلنجار میرفتم فقط روی یکی تمرکز کنم، فرقی نداشت کدوم. از لحظه هایی که سرم پر از افکار در هم برهم میشه متنفرم. ابرای آسمون بازم بازیشون گرفته بود. هر لحظه یه شکل به خودشون میگرفتن. سعی کردم روی تخمین فاصله ی ابری که شکل پنگوئن به خودش گرفته بود با سایه ی ساختمان روبرویی که داشت به باغچه ی گلای محمدی نزدیک میشد تمرکز کنم. با لبخند همیشگیش وارد آزمایشگاه شد. همون طور که سرش رو خیلی ریز تکون میداد شروع کرد به صحبت کردن. هر وقت خوشحال یا هیجان زده بود این کار رو میکرد. پرسید: حالا گل ببرم خوبه؟ 

- نمیدونم! من بودم روم نمیشد ولی خوبیش اینه تو، تویی. خودت باش.

+ نه! دوست دارم یه چیزی ببرم براش. چه گلی ببرم؟

- باور کن نمیدونم. 

+ رز میبرم. صورتی یا سرخ؟ [ همین جور که سرش رو تکون میده یه چشمک آرومم میزنه ]

- تو که داری گل رز میبری، سرخ ببر. اونم یه عالمه...

رفت. بدجوری بهش حسودیم میشد. از بس همه کارا رو ساده میگرفت.

برگشتم سمت منظره ی بیرون ، سایه کمی به گلای محمدی نزدیک تر شده بود. بازی ابرا تموم شده و حالا هر کدوم لایه های نازکی بودن که خیلی آروم خودشون رو به دست باد سپرده بودن. بوی تند کلروفرم همه جا رو گرفته بود. این دختر سر به هوا آزمایشش رو به امان خدا ول کرد و رفت. پا شدم دو شاخه ی هیتر آزمایشش رو از برق کشیدم. دفتر کارم رو توی کشو گذاشتم و قفل کردم. حالا فقط یه فکر توی سرم میچرخید. تصور اینکه با دیدن اون دسته گل سرخ غیرمنتظره چه حالی میشد!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۷ ، ۰۱:۴۴
لادن --

پایتخت 5 رو دوست نداشتم. اگه تا امروز چیزی ننوشتم برای این بود که پیش داوری نکرده باشم. فصل های اول این مجموعه، از موفق ترین برنامه های تلویزیونی در طول این سالها بود. خانواده ی معمولی که بی ادعا، با وجود بسیاری از مشکلات در کنار هم، یک دل و همراه با هم داستان هایی رو پشت سر می گذاشتن، خیلی خوب جای خودش رو توی دل مردم باز کرد. تا جایی که موضوع تکراری و کلیشه ای (تهران جای خوبی برای مهاجرت نیست و اه اه تهران!)  رو قابل پذیرش میکرد. نقی، هما، ارسطو هیچکدام آدمای عجیب غریبی نبودن، سوپرمن نبودن، از جهانی دیگه نیومده بودن، شبیه خیلی از آدمای دور و بر خودمون شریف و سر به زیر به دنبال شرایط بهتری برای زندگی بودن. اما کم کم داستان عوض شد، خانواده ی معمولی خیلی معمولی به نظر نمیرسید، هما عقل کل شد، عضو شورای شهر، تنها نان آور خانواده، تنها کسی که کار غیر قانونی و اشتباهی انجام نمیداد و مدام در حال نصیحت اطرافیان بود و البته مورد حسادت قرار میگرفت. تا اینجا هم شوری آش داستان قابل توجیه بود. ما به این اغراق در سیاه و سفید نشان دادن شخصیت ها در سینما و تلویزیون کشورمون عادت داریم. یه عقل کل میون یه عالمه بی فکر منفعت طلب. 

انتقاد بی طرفانه نوشتن به مجموعه ای که بارها باعث خنده و شادیم شده کار خیلی ساده ای نیست، عوامل مجموعه خوب مخاطب رو نمک گیر کرده و کار انتقاد یا حتی اعتراض سخت تر هم شده، اما همین شاید دلیلی جدی برای حقی ست که به عنوان مخاطبِ همراهِ تمام فصل های پایتخت، برای خودم قائلم. 

پایتخت 5، به جز بازی خوب بهرام افشاری و درخشش در نقش بهتاش، هیچ نقطه ی مثبتی نداشت و در عوض پر از شعار و سیاست زدگی بود. مگر مخاطب تلویزیونی چه انتظاری از یک برنامه ی یک ساعته ی شبانه، آن هم به عنوان ویژه برنامه ی نوروزی داشت که آن را هم دریغ کردن؟ گرچه با هدف و موضوع کلی این فصل پایتخت هیچ مخالفتی ندارم اما باز،  برای هزارمین بار به این نتیجه رسیدم که کار ارزشی و فرهنگی کردن از توان سینما و تلویزیون ما خارجه. پایتخت 5 مهم ترین دستاورد مجموعه ی چند فصلی اش، یعنی همراه و متحد کردن عده ی زیادی مخاطب از گروه، طبقه، عقاید و سلیقه، حتی سن و جنسیت های مختلف در کنار هم، را هدف گرفت. و متاسفانه حاصلی جز دامن زدن به اختلافات و دو دستگی مخاطبینش نداشت.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۵۵
لادن --

جناب سعدی اون وقتی که نوشت "بسته تر کارها نزدیک تر به گشایش است. " خوش حالی داشته...


جان به لب رسیدگانیم،  خداوندا مددی!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۳۵
لادن --

مثلا اینو نمیدونستی که من عاشق تماشای بازیگوشی بچه گربه هام، زمانی که سعی میکنن دم خودشون رو بگیرن و هی دور خودشون میگردن...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۷ ، ۰۱:۱۳
لادن --

گاهی از اینجا متنفر میشم، همین وبلاگ ، به حدی که دلم میخواد دونه به دونه کلماتش رو پاک کنم، تمام آرشیوش! و این حس به ویژه وقتی سراغم میاد که بازخورد نامناسبی از نوشته هام ببینم. حتی اون بیرون، اونجا که به اشتباه بهش میگیم دنیای حقیقی! 



+ یه بارم دیدی حس تنفرم غلبه کرد...

+ این یه بار دریچه نظرات بسته ست. خیال کن انگشتام رو محکم گذاشتم توی گوشم نمیخوام در این باره چیزی بشنوم.

۰۷ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۱۰
لادن --