زندگی با طعم لادن

زندگی با طعم لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

۲۱ مطلب با موضوع «کتاب های مورد علاقه م» ثبت شده است

از متن کتاب: 

" بند کفش ها بسته شدند. سر میز نشستم و منتظر نیمه شب ماندم. نیمه شب آمد، اما افراد گشت نیامدند .باید سه ساعت می گذشت، ساعت هایی که تحملشان دشوار بود و بعد آن ها آمدند. مادر پالتوی دم دستی که دور یقه اش نوار مخملی داشت، را برایم گرفت، درونش خزیدم. او گریه کرد. من دستکش های سبز را به دست کردم. مادربزرگ از راهروی چوبی، درست همان جایی که کنتور گاز بود، گفت: شک ندارم که دوباره بر می گردی.

من به این جمله از روی عمد توجه نکردم اما بی آنکه بدانم آن را با خود به اردوگاه بردم و اصلا خبر نداشتم که همراهم آمده. البته که یک چنین جمله ای مستقل عمل می کند. اثری که این جمله در من گذاشت خیلی بیش تر از اثر همه ی کتاب هایی بود که همراه خود برده بودم. شک ندارم که دوباره بر می گردی، این جمله شریک بیل قلبی شکل و حریف فرشته ی گرسنگی شد. چون من از آن جا زنده برگشتم، به خودم اجازه می دهم که بگویم: یک چنین جمله ای، انسان را زنده نگه می دارد. "



"هر کسی برای دستیابی به شانس باید هدف داشته باشد. پس من باید هدفی پیدا کنم اگر شده برداشتن برف از روی نرده ها باشد."

نفس بریده/ هرتا مولر/ ترجمه مهوش خرمی پور/ کتابسرای تندیس/ چاپ اول 1389/ 344 صفحه 



نویسنده ی کتاب، هرتا مولر برنده ی جایزه نوبل ادبیات سال 2009 متولد روستایی آلمانی تبار در غرب رومانی بوده. پس از جنگ جهانی دوم تمام مردان و زنان 17 تا 45 سال رومانی به عنوان کارگر اجباری به اتحاد جماهیر شوروی تبعید شدند، که مادر نویسنده هم یکی از این افراد بوده. کتاب بر اساس وقایع اون دوران، درباره ی جوانی نوشته شده که با دید عمیق، تفکری شاعرانه و نیمه فلسفی حوادث و ماجراهای زندگی و کار در چنین شرایطی رو توصیف میکنه. آشنایی با فضای اردوگاه های کار اجباری، جایی که آدمهای بی گناه صرفا به دلیل زندگی کردن در جغرافیایی خاص محکوم به تحمل رنج های باورنکردنی شدن، از زبان این شخصیت بسیار خوندنیه. بعضی قسمت ها، ترجمه ی کتاب کمی گنگ به نظر میرسه که شاید به خاطر سبک خاص نویسنده و بازی با معنای مختلف واژه ها در زبان آلمانی بوده. در مجموع از اون دست کتابهاییه که حقیقتا ارزش خوندن داره.

و جمله ی زیبایی کمیته نوبل ادبیات: 

نوبل ادبیات به هرتا مولر تعلق می گیرد که با تمرکز بر شعر و نثر ساده دورنمای زندگی کسانی را به تصویر کشیده که زندگی شان مصادره شده است. 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۷ ، ۱۳:۴۷
لادن --


یه کتاب کمدی، رویایی، عاشقانه، خیال انگیز.

نمیدونم چرا به اشتباه فکر می کردم تمام نوشته های شکسپیر تراژدی های تلخ و پیچیده ای هستن که خوندنشون سخته. این کتاب دقیقا بر خلاف تصور من رو ثابت کرد.

داستان دارای چهار بخشه که ارتباط جالبی با هم دارن. تیسیوس(دوک آتن) قراره با هیپولیتا ( ملکه ی آمازون ها) ازدواج کنه. از طرفی پدر هرمیا تصمیم داره دخترش رو به زور به ازدواج دمیتریوس دربیاره در حالی که هرمیا دلباخته ی لایسندره، داستان وقتی جذاب تر میشه که هلنا هم شیفته ی دمیتریوس و از علاقه ی دمیتریوس به هرمیا غمگینه و...

 ماجرای بعد درباره ی گروهی از کارگران آتنه که تصمیم دارن به مناسبت جشن ازدواج دوک یه نمایش عاشقانه اجرا کنن ( اینجاست که شخصیت محبوب من میاد وسط، باتم، یه خودشیفته ی به تمام معنا😁). اما بخش چهارم که روی کل داستان هم تاثیر داره و به نوعی اتفاقات جالب بعد رو هم شکل میده، داستان پریان و قهر و آشتی اوبران (شاه پریان) با تیتانیا ( ملکه ی پریان) و شیطنت های پوک جن بازیگوش ماجراست.

در کل کتاب فوق العاده ایه. من نزدیک سه هفته ست دارم ازش لذت میبرم. بخونیدش حتماً.



رویا در شب نیمه تابستان، ویلیام شکسپیر، ترجمه مسعود فرزاد، انتشارات ناهید، چاپ چهارم 1390، 185 صفحه. 

📖

از متن کتاب: 

برق، در سیاهی شب سیاه، در یک جنبش ناگهانی، آسمان و زمین را آشکار می کند ولی پیش از آن که انسان بتواند بگوید: بنگر! دهان ظلمت، بار دیگر آن را فرو می بلعد. همه ی چیزهای درخشان به همان سرعت دچار تباهی می گردند. 

.

عشق می تواند چیزهای پست و پلید را که قدر و مقداری ندارند دارای وزن و خاصیت نماید. عشق با چشم نمی بیند، بلکه با ذهن نگاه می کند.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۷ ، ۰۰:۱۴
لادن --


داستان کتاب درباره ی روزهای پایانی فردی به نام ایوان ایلیچ است. یک کارمند معمولی دادگستری که مراتب ترقی رو به خوبی طی کرده . اما حالا در بستر مرگ و به عبارتی از همان روزهای نخست شروع بیماری، به تدریج درک و آگاهی بیشتری نسبت به حقیقت زندگی و مفهوم مرگ پیدا میکنه و کل ماجرای کتاب پیرامون همین مسئله است. 

بخشی از متن کتاب :

" ناگهان موضوع جلوه ی دیگری به خود گرفت. به دل گفت: < آپاندیس! کلیه! بحث آپاندیس یا کلیه نیست، بحث زندگی است و... مرگ. آری، زندگی در کار بود، و حالا دارد می رود، دارد می رود و نمی توانم جلوش را بگیرم. آری چرا خودم را گول بزنم؟ مگر بر همگان، الا خودم، عیان نیست که دارم می میرم، منتها صحبت بر سر هفته ها و روزهاست... شاید هم همین لحظه پیش بیاید.زمانی روشنایی بود و حالا دیگر تاریکی است. من اینجا بودم و حالا دیگر آنجا می روم! کجا؟> لرزه بر اندامش افتاد، نفسش بند آمد و جز تاپ تاپ دل چیز دیگری حس نمی کرد. "


"در خیال به یادآوری بهترین آنات زندگی دلپسندش پرداخت. و عجبا که هیچ آنی از بهترین آنات زندگی دلپسندش حالا دیگر ذره ای از جلوه ی سابق را نداشت. هیچ آنی جز نخستین خاطرات دوران کودکی. "


مرگ ایوان ایلیچ/ لئون تالستوی/ ترجمه صالح حسینی/ انتشارات نیلوفر/ چاپ دوم 1386/ 152 صفحه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۷ ، ۱۴:۰۲
لادن --


مدتها بود که مشتاق خوندن آثار همینگوی بودم اما مطمئن نبودم بتونم به خوبی نوشته هاش رو درک کنم. احتمال می دادم تجربه ای که با خوندن صد سال تنهایی مارکز اتفاق افتاد بازم تکرار بشه. این بود که با مشورت یکی از کتابخون هایی که توی اینستا دنبال می کردم تصمیم بر این شد از داستان های کوتاه ارنست همینگوی شروع کنم. 

کتاب بهترین داستان های کوتاه ارنست همینگوی، گزیده، ترجمه و با مقدمه ی احمد گلشیری ( که دارای مقدمه ای بسیار طولانی هست) رو تازگیا تموم کردم. حالا دیگه دنیای بسیار مردونه ی همینگوی رو می شناسم. در این کتاب داستان هایی از سرباز از جنگ برگشته، گاو بازی، مشت زنی، ماهی گیری، شکار و سایر دغدغه و علاقه مندی های نویسنده نوشته شده. همه چیز با جزئیات بسیار، بی طرفانه، نسبتا خشن و جدی به تصویر کشیده شده. جزئیات شخصیت ها با رفتار و کنش و واکنش هاشون نمایش داده شده و نشان دهنده ی انگیزه های اونهاست بی آنکه نیاز به توضیح اضافه ای از سمت راوی داستان باشه. 

با اینکه معروف ترین داستان های کوتاه این نویسنده، آدمکش، برف های کلیمانجارو و زندگی خوش و کوتاه فرانسیس مکومبر هست من به شدت از داستان شکست ناخورده ش لذت بردم.


شکست ناخورده داستان یه گاو باز حرفه ایه که به پایان دوران حرفه ایش نزدیک شده و دوستانش تلاش دارن اون رو متقاعد کنند تا این کار رو کنار بذاره. سرسختی مانوئل، تلاش و اراده ش و توصیفات جانانه ی نویسنده از صحنه ی میدان گاوبازی، به شکلی که موقع خوندن میشه حس کسی رو داشت که دست کم از سکوی تماشاگران داره هنرنمایی گاو باز و تیمش رو تماشا میکنه، همه و همه برای من لذت بخش بود. 

در مجموع داستان های کوتاه همینگوی با حال و هوای متفاوت و مردانه و جدی که همگی جزیی از زندگی واقعی همینگوی بوده شاید برای همه ی خواننده  ها جذابیت یکسانی نداشته باشه اما من به شدت از خوندنش راضی و خوشحالم. و از اینا مهم تر اینکه حالا با اون دوست مجازی موافقم که این کتاب میتونه مقدمه ی خوبی برای درک و ورود به دنیای داستانی این نویسنده ی مدرن و مشهور آمریکایی باشه. حالا آماده م تا در فرصت مناسب برم سراغ پیرمرد و دریا ( معروفترین اثر) و ناقوس برای که می نوازد ( محبوب ترین کتاب از نظر نویسنده ش). 


+ بهترین داستان های کوتاه ارنست میلر همینگوی،  گزیده و ترجمه و با مقدمه ی احمد گلشیری، انتشارات نگاه، چاپ چهارم 1388، 439 صفحه

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۷ ، ۲۳:۳۳
لادن --

دختری که پادشاه سوئد را نجات داد، از نظر من یه کتاب شلوغه. به زبان طنز نوشته شده ولی پر از اطلاعات علمی، تاریخی، سیاسی، نظامی و... . از اینکه چه جوری میشه با اتیلن گلیکول یه سگ رو مسموم کرد و اطلاعاتی درباره ی بمب اتمی گرفته تا نقد کمونیست و مارکسیست و فاشیست و سوسیالیست و کلی یست دیگه! اما اینا باعث نمیشه حوصله تون ازش سر بره، کتاب رو زمین بذارید و تا انتها با شخصیت اول داستان ( نومبکو نابغه) همراه نشید.

 داستان درباره ی دختر سیاه پوستی به نام نومبکو نوشته شده که متولد یه محله ی زاغه نشین در حاشیه ی شهر ژوهانسبورگ آفریقای جنوبیه. نومبکو که هوش بالایی به ویژه در ریاضی داره طی یه ماجرای عجیب موفق میشه خوندن و نوشتن یاد بگیره و در اثر یه تصادف سر از یه مرکز تحقیقات اتمی در میاره اونم به عنوان پیشخدمت. اما هوش بالا و علاقه ی شدید نومبکو به مطالعه باعث به وجود اومدن ماجراهای شگفت انگیز بعدی میشه. آخرشم سر از سوئد در میاره و با آدمای عجیب تر از خودش روبرو میشه.

در مجموع داستان پر ماجرا و جذابیه. به من باشه میگم بهتر بود اسم اصلی کتاب رو برای ترجمه ی فارسی انتخاب میکردن: بی سوادی که خواندن و نوشتن بلد بود. 

در مقدمه کتاب میخونیم:

از نظر علم آمار، احتمال این که یک آدم بی سوادِ بزرگ شده در سوئتوی دهه ی 1970 روزی متوجه شود با پادشاه و نخست وزیر سوئد در یک کامیون حمل سیب زمینی گرفتار شده است یک به 45766212810 است.

البته این درصد احتمال بر اساس محاسبات همان فرد بی سواد تخمین زده شده است. 


دختری که پادشاه سوئد را نجات داد، یوناس یوناسون،  ترجمه کیهان بهمنی،  نشر آموت ، چاپ چهارم بهار 95، 578 صفحه 


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۵۴
لادن --

مدتها بود به خودم وعده ی خوندن یه کتاب عاشقانه ی کلاسیک داده بودم. و بالاخره رفتم سراغ غرور و تعصب، نوشته ی جین آستین. سالها پیش فیلمش رو دیده بودم و خیلی هم دوست داشتم اما کتابش رو به سختی تموم کردم. نه اینکه خوب نباشه، شاید من توی این فضاها نبودم. حتی فکر کردم شاید بهتر بود کتاب دیگه ای از این نویسنده برمیداشتم. شاید دفعه ی بعد که رفتم کتابخونه همین کار رو بکنم.

با کتاب احتمالا آشنایی داشته باشید بس که توی این فضای مجازی درباره ش نوشتن. من از این بخشای کتاب بیش از همه خوشم اومد ( و البته اون سکانس که برای اولین بار هر دو حقیقت رو از دید خودشون مطرح میکنن و طوفانی از حس های مختلف به پا میشه) :

" هیچ چیز فریبنده تر از تظاهر به فروتنی نیست. خیلی وقت ها فروتنی در حکم بی توجهی به نظر دیگران است، گاهی هم به رخ کشیدن است به شکل غیر مستقیم. "


" ... خیلی وقت ها ما با خیالات مان خودمان را فریب می دهیم.  زن ها خیال می کنند تحسین و ستایش معنایی بیش از تحسین و ستایش دارد."


" فقط هنگامی به گذشته بیندیشید که یادآوری اش سبب رضایت تان می شود. "


+ غرور و تعصب، جین آستین، ترجمه: رضا رضایی، نشر نی، 445 صفحه


 این ویدئوی معرفی کتابش هم عالیه. 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۱۸
لادن --

...کانزاس کلی رنگ داره ؛ مخصوصا توی پاییز.> گذاشتم تا خاطره ها من را با خودشان ببرند به گذشته. 

< آسمون آبی خیلی قشنگی داره...>

< مثل اقیانوس؟ >

< یه جورایی. مامانم می گفت اگه دنیا سر و ته بشه، می تونی صاف شیرجه بزنی توی آسمون و شنا کنی. می گفت مزرعه ی گندم قبل از برداشت محصول، مثل یه پتوی طلاییه که موج می خوره و می درخشه. >

< چه قشنگ! صداش چه جوریه؟ >

< فقط گندمزاره که موج برمیداره. هیچ سر و صدایی نداره...> اما بعد بهش فکر کردم. < خب، فکر کنم اگه خیلی خوب گوش بدی، میگه ششش. >

< اگه خیلی خوب تر گوش بدی چی؟> 

< اگه خیلی خوب تر گوش بدم... > همین جور که پارو می زدم، چشم هایم را بستم. < فکر کنم یه صدای شاد و لبریز داره...


اقیانوسی در ذهن/ کولر وَندرپول/ ترجمه عطیه الحسینی/ نشر پرتقال/ 292 صفحه. مناسب برای +12 ساله ها

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۳۴
لادن --

از بچگی با خودم فکر می کردم "اسم" اتفاق مهمیه. بنابراین همیشه اسم آدم ها ، مکان ها، مناسبت ها، کتاب ها و حتی سایت و وبلاگ ها و ... برام جالب و پرسش برانگیزه. از قضا اسم دختر زیبا و تپلی که اولین روز مدرسه کنارم نشست هم درنا بود. با اینکه اون موقع به خاطر اسم زیباش بهش حسودی می کردم اما از اینکه روزی چند بار این اسم رو صدا میزدم خوشحال بودم. بعدها لیدا، زیبا نامی بود که دوست و همکلاسیم شد. و جریان اسم های خاص و جذاب همیشه بخشی از توجهم رو به خودش معطوف میکرد.

الان چند سالی هست که دارم به ظاهر کلمات و گروه واژه ها بیش از قبل دقت میکنم. به شکل نوشتاری، آهنگ، کوتاه و بلندی و تناسب با مفهومی که با خودش همراه داره. 

یکی از روزهایی که سایت خرید اینترنتی کتاب رو بررسی میکردم، عنوان یه کتاب خیلی جذبم کرد: "سرخوشی های کوچک احمقانه. اینکه یکی اسم کتابش رو بذاره crazylittlething جالبه. نیست؟

کنجکاو شدم ببینم نویسنده ش کیه و چه جور کتابیه. بعد از جستجو توی گودریدرز به این نتیجه رسیدم که بخرمش. راستش نمیدونم بگم این کتاب رو بخونید یا نه. مطالعه این کتاب چیزی شبیه تماشای یه مجموعه تلویزیونی صرفا سرگرم کننده ست در حالیکه انقدر فیلم و کتاب خوب واسه تماشا و مطالعه هست که اگه حتی یه درصد کمی رو هم بنا باشه بخونیم شاید فرصت کافی نداشته باشیم. اما اگه کنجکاو شدید بدونید تریسی_بروگان چرا این اسم رو برای کتابش انتخاب کرده پس وقت رو تلف نکنید، چون هنوز کلی کتاب خوب هست که باید بخونیم.


از خلاصه داستان که صرفنظر کنیم، این شعر از جبران خلیل جبران در مقدمه ی کتاب خوندنی تره:

چون عشق اشارت فرماید، قدم به راه نهید

گرچه دشوار است و بی زنهار این طریق

و چون بر شما بال گشاید، سر فرود آورید به تسلیم 

اگر شمشیری نهفته در این بال، جراحت زخمی بر جانتان زند...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۶ ، ۰۰:۴۲
لادن --

<آدم رویایی خاکستر رویاهای گذشته اش را بیخودی پس میزنه به این امید که در میانش حداقل جرقه کوچکی پیدا کرده و فوتش کند تا دوباره جان بگیرند. تا این آتش احیا شده قلب سرمازده ی او را گرم کنه، و همه ی آنهایی که براش عزیز بودند، برگردند. همان چیزی که تکانش داد، خونشو جوش آورد. اشک را از چشمانش سرازیر کرد، و آنچنان با شکوه فریبش داد!>

< اوه، ناستنکا، میدونی؟ بعضی وقتا ما از بعضیها تنها به خاطر اینکه با ما تو یه دنیا زندگی میکنن، خوشمون می آد. من از تو خوشم می آد چون همدیگه رو شناختیم، چونکه من تا آخر عمرم این روزو به خاطر خواهم سپرد. و به خاطر همین مسائل از همدیگه سپاسگزاریم.>

شبهای سپید/ فئودور داستایوفسکی



+ اگه از ترجمه ی ضعیف نسخه پی دی اف چشم پوشی کنم، یکی از بهترین هایی بوده که این چند وقت خوندم. انقدر احساسی که برای چند دفعه چشمام رو نمناک کرد. به زودی ترجمه ی بهتری از این کتاب رو خواهم خوند. 

پ.ن: برای ارسال نظر روی پست کلیک کنید تا در صفحه ی جدید باز بشه. 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۰۹
لادن --

"دیزی:   پس ما حق داریم که زندگی کنیم. حتی در مقابل خودمان وظیفه داریم که مستقل از همه ی مردم خوشحال باشیم. احساس تقصیر علامت بیماری خطرناکی است. علامت فقدان طهارت است.

برانژه:   آه بله. همین است که می کشد به اینجا... ( با دست به سمت پنجره اشاره می کند که از زیرش کرگدن ها می گذرند و به سمت دیوار عقب که سایه ی یک کله ی کرگدن بر آن می افتد)... خیلی از این ها هم همینجوری شروع کردند!

دیزی:   سعی کنیم که دیگر خودمان را مقصر احساس نکنیم.

برانژه:   آخ که تو چقدر حق داری! ..."


" آدمیزاد بودن برتر از کرگدن بودنه، ولی ما نمی تونیم اون ها رو مجبور کنیم. اون ها خودشون باید بخوان که کرگدن نشن."


" بهترین طرز دفاع در مقابل واقعه، داشتن اراده است."


"وای به حال آن که بخواهد اصالت خودش را حفظ کند."


کرگدن (نمایشنامه در سه پرده و چهار مجلس) / اوژن یونسکو/ جلال آل احمد/ انتشارات مجید/ چاپ دوم 1378/ 199 صفحه


+ عالی بود

+ من نسخه پی دی اف رو از کانال تلگرام cafeetakroman دانلود کردم.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۵۲
لادن --