زندگی با طعم لادن

زندگی با طعم لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

دستاش

يكشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۲۰ ب.ظ

دستای کوچولو و یخ زده ش رو توی دستم می گیرم و میگم: الان که فصل آب بازی نیست. ببین چه یخ کردی. سرما میخوریا ! لبخند شرورانه ای تحویلم میده و میگه: بذار سردت کنم. بعد فوری دستاش رو میذاره روی گونه هام و از واکنشم خنده ش میگیره.

 به خاطر همین شیطنتاش، خنده ی نمکینش، کلمه های قلنبه سلمبه ش و دستای مهربونشه که بیش تر دوستش دارم. 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۲۵
لادن --

نظرات  (۲)

وقتی این شیطنت ها و خندهای نمکین و کلمه های قلنبه سلمبه ،واز همه مهم تر پاکی و معصومیت بچه هارو می بینم،دلم میخواد که هیچ وقت بزرگ نشن و توی همین سن و سال بمونن.
زمین دیگه جای قشنگی نیست!شایدم واسه ما قشنگی  ممنوع باشه و حتی فکر کردن بهش تابو به حساب بیاد.
از ما که گذشت.چی به روز بچه ها میاد!؟
پاسخ:
من با تماشای بچه ها امیدوار میشم. از نسل مظلوم ما که اوج تربیتش دست به سینه نشستن بود که کاری برنمیومد. 
انگار صداهایی به گوش میرسه!
پاسخ:
چه صدایی؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی