زندگی با طعم لادن

زندگی با طعم لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 306، محله ی قدیمی

شنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۴۳ ق.ظ

هر بار برای مامان تعریف می کنم که بچگیام بدون اجازه ش تا کجاها با دوچرخه  رفتم باور نمی کنه و میگه: آخه من کجا بودم که متوجه نشدم! و من هر بار به خاطر دل و جرات یا حتی کله ی خراب اون زمانیم ذوق مرگ میشم. به تک تک اون روزا و حس و حالش فکر می کنم و غصه م میگیره وقتی مطمئن میشم که اگه امروز به اون محله برگردم هیچ چیز به زیبایی قبل نیست. 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۱۹
لادن --

نظرات  (۴)

اولین چیزی که میشه برداشت کرد،داشتن و بودن امنیت بوده.اما حالا چی!؟
حتا توی خلوت خودمون امنیت نداریم!
دهانت را می بویند مبادا.......
پاسخ:
همون موقع هم بزرگترا برای بچه شون احساس خطر میکردن.
۱۹ آبان ۹۷ ، ۱۸:۴۶ جناب منزوی
دیگه بزرگ شدیم و دیدمون به دنیا تغییر کرد
پاسخ:
بله همینطوره 
۲۰ آبان ۹۷ ، ۰۸:۲۹ عبداله رضوی
:(

حیف...
پاسخ:
زندگیه دیگه 
نگرانی بزرگ ترها واسه کوچک ترها همیشه بوده و هست.اما اگه منصفانه قضاوت کنیم امنیتی که الان ازش اسم میبریم نسبت به گذشته خیلی کمتر شده و بزرگترها خیلی بیشتر از کوچک ترها باید نگران خودشون باشن.داشتن امنیت و رفاه نسبی کمترین حق هر انسانی است.این امنیت میتونه شامل خیلی از موارد بشه.امنیت مالی،شغلی وجانی از این موارد است.درسته که بزرگ شدیم و دیدمون به دنیا تغییر کرده،اما امنیت هیچ ربطی به تغییر نگرش آدم ها نداره.وقتی امنیت باشه زندگی قطعا زندگی خواهد بود!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی