زندگی با طعم لادن

زندگی با طعم لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 289

يكشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۰۰ ب.ظ

بعضی وقتها غصه م که زیاد میشه، یاد اون پرنده ی سخنگو که توی عطاری بود میفتم. اون همه تلاش برای اینکه یاد بگیره صداهای اطرافش رو تکرار کنه. اون صداها چی باشه؟ صدای عطسه و سرفه ی مشتریا! میدونم این روزا هیچکس سر جای خودش نیست. ولی تمام تنم بوی زردچوبه و میخک و آویشن میده. 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۲۸
لادن --

نظرات  (۱)

یعنی وقتش شده که خودمونو بزنیم به مردن؟
که بتونیم از قفس آزاد شیم...
که بتونیم دوباره پرواز کنیم؟
پاسخ:
به هر حال هر کاری میشه باید انجام داد. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی