زندگی با طعم لادن

زندگی با طعم لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 287، لین یک

چهارشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۰۸ ق.ظ

هیچ کس نمیتونه درک کنه هر بار که از خیابون لین یک آبادان و فرعیاش رد میشم، چقدر به یکی از عمیق ترین آرزوهام فکر میکنم و بابت نرسیدن بهش غصه میخورم. آرزو دارم یه دوربین عکاسی نسبتا خوب داشتم، کمی از عکاسی سر در میاوردم و با یه دوست و همراه با حوصله صبح یه روز تعطیل، از تمام ساختمانای قدیمی این خیابون عکس میگرفتم. از معماری دلنشین خونه ها، تاقچه ی اتاقایی که با فروریختن دیوار از توی خیابون دیده میشه، رنگ دیوارا،  پنجره های رو به کوچه ی خونه ها که ارتفاع زیادی از زمین ندارن،سر در خونه های قدیمی، بالکن خونه های طبقه دوم و راه پله هایی که به پشت بوم میره. همون پشت بومی که ساکنین خونه ها، شبای بهار توی پشه بند زیر سقف آسمون صفا میکردن و من خاطره ی خیلی مبهمی از این تجربه ی شیرین در سالهای اول زندگیم دارم.

من عاشق بازارچه انقلابم حتی اگه بنجل ترین اجناس رو داشته باشه و توی خرازی هاش به سختی ابزار مورد علاقه م رو پیدا کنم، عاشق ترمینال قدیمم وقتی تصور میکنم مامان رو که بچه شده و دست خواهر برادرای کوچکترش رو گرفته و دنبال مامان بزرگ ( مامانش) راه میره تا به اتوبوس بوشهر برسن. من عاشق مسجد سه طبقه ی امیرالمؤمنینم وسط بازار لین یک. هر بار میترسم دفعه ی بعد که بیام یکی از این ساختمونا نباشه یا این منطقه دست مردم کشور دوست و همسایه (!!!) عراق بیفته. نگران بر باد رفتن این یکی آرزومم. 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۱۷
لادن --

نظرات  (۵)

چقدر عشقت به شهر و دیارت قشنگ بود... اونقدر که حتی قلبِ منِ جنوب نرفته هم واسه گوشه کنارش لرزید...
خدا این ترس رو ازتون دور کنه! 
از شما و از ما...
این ترسِ لعنتیِ تکرار شدن روزهای سیاه جنگ

پ.ن: آرزوها عجیبن! قلبو چنگ میزنن و هر بار بیشتر از قبل به تپش میندازن! امیدوارم یه روز تعطیل، بالاخره این آرزوت آرزو نمونه و خاطره شه
اما تا اون روز شاید بد نباشه حداقل با گوشی هم شده یه گذری به ساختمونای شهر بزنی و لحظه لحظه کیف کردنتو ثبت کنی! گمونم مجموعه جالبی بشه!
پاسخ:
سپاسگزارم 

با گوشی عکس گرفتم اما همیشه هم به قصد خرید رفتم و توی شلوغی. 
به کدام یک از آرزوهامون رسیدیم!؟

پاسخ:
آره 
و فقط یه جنوبی میتونه درک کنه این چیزایی که نوشتی یعنی چی
پاسخ:
آره. در کنار همه ی کاستی ها و محرومیت ها، جزییات اصیل شهرامون خیلی قشنگه. 

واسه گذراندن واحد کارآموزی رفتم ستادبازسازی مناطق جنگی آبادان.گرچه کرام جور نشد اما فرصت گشتن شهر را از دست ندادم.لین یک واقعا واقعا دوست داشتنی و جذابه.
کرکره ی سوراخ سوراخ مغازه یا سقف فروریخته خانه ای رنج مردم را بخوبی نشان می داد.یا خانه هایی که هنوز روی دیوارهایش عکس خواننده و یا هنرپیشه ای به جا مانده ماند.از آبادان چی برامون به جا گذاشتن!؟


کجای این شب تیره
بیاویزم 
قبای ژنده ی خود را.....
پاسخ:
جذاب بوده ولی هنوز هم دوست داشتنیه. 
آبادان خیلی دوره...! وگرنه من پایه بودم؛ هم اصول عکاسی رو یادت بدم هم باهم عکاسی کنیم ؛)

راستی دوربین گوشی رو هم دست کم نگیر! روی روش‌ها کار کنن تا ابزار بهتری پیدا کنی :)
پاسخ:
چه مهربونی شما. 
تشریف بیارید در خدمت باشیم. البته الان که اوج گرماست. آبان ماه تا اردیبهشت برای سفر به آبادان مناسب تره.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی