زندگی با طعم لادن

زندگی با طعم لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 283

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۵ ق.ظ

وبلاگ که نمینویسم. تلگرامم که زحمتش افتاد روی دوش آقایون. واتس آپم دید بهش محل نمیذارم طاقچه بالا گذاشت منم که از هر کی از اول خوشم نیاد به این سادگیا نظرم عوض نمیشه. مونده یه اینستای لعنتی که هر وقت میرم از خودم و زندگی با هم مایوس میشم. یه درصد حدس بزنی اینا به خاطر درس خوندنه، سرم رو میکوبم به در همین کمد روبرو که یه عالمه ازش بدم میاد... 

دیشب اومدم یه دری وری پست کنم گفتم، بیخیال!  حال مردم رو نگیر. نوشتم توی تقویم جیبیم (کیفی!) الان بهتر از این نمیتونم بنویسم. 

آدم فضوله درونم داره دق میکنه که نمیدونه فلانی کنکورش رو چه کرده. دارم با این آدم عوضیای درونم میجنگم. کسی نمیخواد بهم مدالی، نشانی، لقبی چیزی بده؟! 

یه کوه غم روی دلم تلنبار شده، هی میگه: موجت رو مثبت کن... ول کن بابا دلت خوشه! 

تنها اتفاق خوب این مدت آشنایی با مربای هویج و زعفران شانا بوده. تعریفت از بدبخت چیه؟ 

با یکی قهر بودم سر هیچ و پوچ. پیش قدم شدم واسه آشتی. گمونم اونم فراموش کرده بود سر چی قهر بودیم. امروز یه لطف غیرمنتظره کرد بهم. بعد از مدتها یه آفرین به خودم گفتم واسه حذف قهر و کدورتای احمقانه از زندگیم. 

غروب تا حالا یه عطر عجیبی توی اتاق پیچیده. سرم رو زمین میذارم بوش بیشتر حس میشه.

تو دعا کنی من فقط چشمام رو میبندم و آمین میگم. 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۲۹
لادن --

نظرات  (۷)

چه روزای مزخرفیه کلا:/
پاسخ:
آره متاسفانه. 
باور کنید تقریبا همه مون همین حس و حال رو داریم.دنیایی برامون ساختن نگفتنی!
هزاران هزار بار اینو تکرار می کنم که:نفرین به دهانی که بی موقع باز بشه و نفرین به چشمی که بی موقع بسته بشه.
کلید تلویزیون رو که باز میکنی،حالت به هم می خوره از هرچی دین و مذهبه!
روزنامه،مجله و......
یعنی دری وری های شما میتونست بدتر از اینا باشه!!!؟
دنیایی که خدا به مردمانش قول داده بود همین بود!!!!؟
دیگه قهر وآشتی طعم گذشته نمیده!حتی اون آدمای فضول و عوضی هم دیگه دل و دماغ ندارن!
توی آبادی ما یه مثل داریم که:خنده دل خوش میخواد،گریه سر و چشم!
شما هم هر آرزویی بکنید منم آمین میگم!
امیدوارم روزی برسه که دیگه چیزی برامون آرزو نباشه!!!
حداقل هایی که داشتن شون حق هر انسانی است،واسه ما آرزو شده!
دنیای غریبی است....
پاسخ:
منم امیدوارم
عجیب نیست که وبلاگ نمی نویسید،واتس آپ و تلگرام و اینستا... رو حوصله ندارید!!!
مردم شما هم به تنگ آمدند.چقدر سخته که مجبور باشی برای حیاتی ترین حق ت به خیابان بیای و فریاد بزنی!و حتا کشته بدی!!!
نمبدونم چرا حس میکنم قبلا منو بدبین و ناامید تصور می کردید!!!؟
دیگه دلیلی واسه امیدوار بودن وجود نداره!
کارهای بزرگی داریم که باید انجام بدیم.مگه نه؟
پاسخ:
درونم آشفته ست، اینجا ننویسم بهتره. 

در مظلومیت مردم خوزستان که شکی نیست ( و البته اکثر شهرهای مرزی). اما من این روزا به چیز دیگه ای فکر میکنم. اینکه چقدر حقمونه این مشکلات. کی قراره دست برداریم از نگاه های قومی قبیله ای، حزبی، مذهبی...؟ همینا که الان همه دارن بهشون حق میدن، همونایی هستن که موقع انتخابات شهر و مجلسشون شناسنامه هاشونو ده تومن میفروشن ( نه از سر نیاز که از سر جهل) یا چشمشون به دهان بزگتراشونه که بگن از کی حمایت کنید بی اینکه فکر کنن چه تبعاتی در پیشه. دارم فکر میکنم به اینکه حقمونه که تاوان حماقتامون رو بدیم بابت حمایت از افراد نالایق که صرفا از نظر عقیده باهامون اشتراکاتی دارن؟ اینکه چکار باید کرد؟ اینکه آگاهی از کجا میاد؟ اینکه اول مرغ بوده یا تخم مرغ؟

از اینا گذشته از روند نزولی نوشته هام خسته شدم. بیشتر وبلاگ بقیه رو میخونم. بعضیا واقعا خوب مینویسن. 
امیدوارم مثل همیشه، امید که میشه هر شرایطی رو دست کم، کمی بهتر کرد.
باور کنید خیلی خیلی هامون حال و روز شمارو داریم.
شاید گفته بشه:ازماست که برماست....اما حق ما این نبود!این که هرچه ایمان و یه ذره اعتقادی هم داشتیم،به راحتی ازمون گرفتن.اعتماد به نفس مون به تاراج رفت.ثروت مون نصیب دیگران شد.نفت پول خون جوانان مون شد.هر بی سروپایی رسید واسه ما شد آقابالاسر!!!
الان زمان خوبیه که متوجه جهل و نادانی خودمون بشیم.الان زمان نشان دادن واقعیات به خودمون هستیم...
نوشته های شمارو چه کم،جه زیاد میخونم.
دائما یکسان نماند حال دوران غم مخور...

همه چی درست میشه....
مطالب قبلی رو از نو می خونم!!!
پاسخ:
حیف وقت نیست؟! 
اینهمه مطالب خوب توی وبلاگ ها هست.
اگه چند سال قبل بود شاید،اما الان توی سن و سالی هستم که خوب و بد رو تشخیص میدم.
کنجکاو شدم بدونم اون دری وری که می خواستید پست کنید اما بیخیال شدید چی بوده!؟

دلسرد نمیشم.
پاسخ:
حس نوشتن وبلاگی ندارم. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی