زندگی با طعم لادن

زندگی با طعم لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 270، زیبایی

جمعه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۰۳ ب.ظ

خانمای فامیل دور هم جمع شده بودن و درباره ی یکی از همسایه ها با هم صحبت میکردن. صداشون تا جایی که من نشسته بودم خیلی واضح نمیرسید. اما شنیدم که عمه م با صدای بلند گفت: حق داشته. زیبایی خیلی مهمه. ماجرا از این قرار بوده، پسر همسایه با همسر جوانش از خونه ی پدری رفته بودن. گویا مادر شوهر مذکور اول با ساعت خواب عروس و بعد با میزان غذایی که میخوره و هزار بهانه دیگه حسابی این دو تا جوان رو اذیت میکرده و اونا هم صبوری میکردن تا اینکه یه روز به پسرش گفته: زنت زیادی به خودش میرسه... همین. 


دوم راهنمایی بودم یه روز عموم ازم پرسید: فکر میکنی از نظر زیبایی چندمین دختر کلاسی؟ یه خرده فکر کردم و جواب دادم: خب! فرخنده از همه خوشگل تره، زینبم خیلی نازه، سحر بامزه میخنده، خنده ش صدای بوق اتوبوس میده، دیگه... آزاده دستای ظریفی داره، خیلی کارای هنری بلده... مریم هم سفیده هم موهای صاف و بلندی داره... بعد از اینا فکر کنم خودم باشم. میدونستم عموم حتما از این سوال منظوری داره اما نمیدونستم منظورش چیه دقیقا. 


دبستان یه عکس دسته جمعی از کلاسمون گرفتن. همه خوشحال بودن و من خوشحالیم رو با یه نیش باز، یه خنده ی کروکدیلی ثبت کردم. عکس که حاضر شد و بردیم خونه، داداشام تا مدتها به خندیدنم توی عکس میخندیدن و من حسابی لجم میگرفت. از اون وقت به بعد همیشه موقع عکس گرفتن حواسم به میزان خنده م بود و تلاش میکردم هیجانم رو کنترل کنم.


تا همین چند سال پیش عاشق دندونای فک بالام بودم. هر بار توی آینه به روی خودم میخندیدم از صاف بودنشون لذت میبردم، از اینکه برخلاف فک پایین توی یه ردیف صاف کنار هم نشستن. ولی از اون جا که هیچ لذتی توی این دنیا قرار نیست ماندگار باشه، دندونا یکی یکی شروع کردن به خراب شدن، بعدم عصب کشی و روکش و... 


دندون پزشکه داشت خیلی آروم برای دستیارش توضیح میداد که این دندونای جلو رو ببین، آناتومی خیلی خوبی داره. توی ارتودنسی دقیقا انتظار داریم یه چنین قوسی به دست بیاد. آناتومی شادمانی به این میگن...


شاید هیچکس توی زندگیم به اندازه ی "ر" باهام روراست نبوده، اون وقت که بهم گفت: یه غمی توی چشمات هست که حتی وقتی داری از ته دل میخندی، از توی چشمات فریاد میزنه. 


کدوم قرار بود سرنوشتم باشه؟ شادمانی یا یه غم عاصی...


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۱۸
لادن --

نظرات  (۴)

۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۲۵ استاد بزرگ
زیبا بود.
به نظر من چون از اول شاد بودین همون شادمانی
:)
پاسخ:

:)
شاد باشید 
میگند زیبایی بعد از مدتی عادی میشه ولی نازیبایی هیچوقت عادی نمیشه. نمیدونم واقعا اینطوری هست یا نه
پاسخ:
منم مطمئن نیستم چی درسته اما آدمی به همه چیز عادت میکنه
همیشه شاد باش و از ته دل بخند... حتی اگه مدل خندیدنتو مسخره کنن :)
پاسخ:
منم به این نتیجه رسیدم که همه ی خنده های از ته دل بینهایت زیبا هستن بس که کمیابن. 
شاد باشی بانوچه جان 
منم دوم ابتدایی یه جور تو عکس دست جمعی کلاس خندیدم که بعد از چاپ عکس مجبور شدن دوباره عکاس بیارن و عکس بگیرن.
پاسخ:
همه ی لذت زندگی همون خندیدنا بود.  الهی همیشه شاد باشی.. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی