زندگی با طعم لادن

زندگی با طعم لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 261، دستام

چهارشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۴۵ ق.ظ

تا همین چند سال پیش، هر زمان عمیقا ناراحت بودم برای اینکه چند دقیقه یا چند ساعت به مشکلم فکر نکنم، کار دستی درست میکردم. در و دیوار و قفسه های اتاقم پر بود از تزیینات رنگی ریز و درشت که بر خلاف ظاهر شادشون یادگاری از تلخ ترین لحظه هام بودن. بعد بافتنی یاد گرفتم، دیگه به جای چسب، کاغذ و نوارهای رنگی، روبان و مروارید، کاموا بود و گره پشت گره. دونه دونه غم و غصه هام رو بین گره ها قایم میکردم شاید اینجوری فراموش بشه. این روش هم دیگه جوابگو نبود. این روزا (شبا) غصه که راه نفسم رو بند میاره دیگه هیچ کاری نمیکنم. نه اینکه نا امید یا ناتوان شده باشم نه! دیگه برام عادی شده. مینشینم، زانوهامو بغل میگیرم، زل می‌زنم به تصویر غمگین و رنجیده م توی آینه و به این فکر میکنم که چرا تموم نمیشه. که ای کاش میشد همه رو ریخت توی یه چمدون قدیمی و برد وسط بیابون زیر یه درخت خشکیده چال کرد. اما غم مثل ریزترین مویرگهام تموم سلول های وجودم رو پوشونده.

بعد به این فکر میکنم که مینشینم و تموم غصه های زندگیم رو میپذیرم و از نو شروع میکنم حتی اگه باز هم بعد از تلاش فراوان همین جایی برگردم که الان هستم. نه! نباید جا بزنم. بعد چی؟ آخرین سلاح دخترونه م رو برمیدارم و سرخ ترین لاکم روی ناخنم میکشم. حالا آماده م برای دوباره جنگیدن... 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۱۱
لادن --

نظرات  (۵)

تنها سلاح....
گاهی فکر میکنم واقعا دخترونگی ها معجزه میکنن
آرایش تند لاک تند
ما همیشه مجهزیم برای جنگیدن 
غمت مباد رفیق....
این نیز بگذرد.....
پاسخ:
متشکرم عزیزم 
دلت بی غم 
چه جالبه... هر کس روش متفاوتی داره...

پاسخ:
پذیرفتن و نگاه واقع بینانه خیلی مهمه، این رو همین چند سال اخیر یاد گرفتم. 
:)

تقریبا همون روز اول که این پست رو گذاشتید،خوندمش!خیلی بهش فکر کردم و دنبال جوابی براش بودم.

نمی تونم و نمیشه خودم رو جای شما بزارم،اما می تونم بگم تا اندازه ای درک می کنم! و می گم شرایط سختیه و امیدورام واسه هیشکی پیش نیاد!

.

.

چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود!

پاسخ:
هر کسی به نحوی با سختیا کنار میاد یا بهتر از اون میجنگه. 


یه چیزی رو شاید بد نباشه بگم. گرچه قبلا هم اشاره کردم. زمانی که متنی مینویسم دنبال نظر خواننده نیستم. در واقع یه جور مونولوگه. به قول یکی از دوستان، با صدای بلند فکر کردن. اما خب این اتاق مجازی (وبلاگم) این امکان رو ایجاد کرده که بخش کوچکی از افکار رو دیگرانی هم بشنون و بخونن.
پس اگه نظری پای متنی نباشه یا نظری تایید نشه یا مشمول یه سری ملاحظات بشه اتفاق خاصی نیفتاده، کمترین نتیجه ی این نوشتن برای من اینه که بازتابی از افکارم جایی ثبت شده.  و وقتی کسی نظری مینویسه برام خیلی مهمه، بهش فکر میکنم، تلاش میکنم از اون زاویه هم به قضیه نگاه کنم و این خیلی جذابه، هر چند اون زاویه ی نگاه از عقیده من دور باشه. هر چند که نظر تایید و منتشر نشه. آخه اینجا تریبون گفت و شنود نیست. یادداشت نویسی و مونولوگ یه آدمه که در محاصره ی کلی افکار عجیب و غریب قرار گرفته.
مینویسم که خونده بشه و نظرات رو هم با دقت و وسواس میخونم اما مسئولیتی در رابطه با انتشار عقاید دیگران ندارم.

با کمال احترام باید بگم این **دنبال نظر خواننده نیستم** رو اصلا قبول ندارم!وقتی حرفی،سخنی،درد دلی به صورت مکتوب در بیاد و واسه خونده شدن عرضه بشه،حتمن منتظر بازخورد و واکنش دیگران به اون هستید. کما این که پایین نوشته هاتون این کلمه دیده میشه:*نظرات*

نبودن نظریا تایید نشدن اون هیچ اتفاق خاصی نیست.و شاید بعضی ها اصلا واسه شون مهم نباشه که نظرشون تایید بشه یا نشه!

گمان نکنم کسی بتونه این انتظار رو از کس دیگه ای داشته باشه که عقایدش رو انتشار بده،مگر این که خود به اون عقاید معتقد باشه.اگر نسبت به خودتون این جوری تصور کردید،مرتکب اشتباه شدید!

بازم خوبه شما نسبت به عقاید دیگران تعهدی ندارید.چون اطراف مون پرشده از آدم هایی که حتا به گفته ها و عقاید خوشون هم پایبند نیستند.

دنیا فقط من وشما و مشکلات ریز و درشت مون نیست.به نظرم باید دیگران رو هم دید و گرفتاری و بدبختی ها و دلایل و باعث و بانی آنها رو شناخت و....

پاسخ:
خب... دیگران رو نمیدونم. اما من دنبال خونده شدن نیستم. که اگر بودم بعد از سه سال وبلاگ نویسی قطعا آمار دنبال کنندگان و بازدیدکنندگان وبلاگم بیش از این بود.
نظرات هم هست چون از اول توی وبلاگ بود و تا به حال برام مشکل جدی نداشته. هست که اگه کسی احساس کرد میشه درباره ی مطلبی نظری بیان کنه سراغ این گزینه بره وگرنه ارزش بیشتری نداره.

آره دنیا و مشکلاتش بزرگه، اما گاهی انقدر محو بزرگیش شدیم که یادمون میره خودمون چه اندازه ای داریم.
شما که مشکلات بزرگتر از مشکلات ریز و درشت من میبینید مسئولیت بیشتری هم دارید. 

یحتمل وقتی شما سرکرم کاشتن دانه ی گل لادن بودید،دیگرانی که آمار دنبال کننده هاشون بالاست به تبلیغ وبلاگ شون مشغول بودن!

*بی ارزش بودن این گزینه رو میشه با بستن قسمت نظرات نشون داد!!!!!

*اینو جدی نگفتم!

از متعهد بودن به افکارم شونه خالی نمی کنم.و در حد توانم عمل می کنم.

اما اینو هم درک نمی کنم که اونایی که بی خیال و بی تفاوت هستن،چه حس و حالی دارن.1؟

پاسخ:
منم خیلی آدما و اتفاقات هست که درک نمیکنم. طبیعیه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی