زندگی با طعم لادن

زندگی با طعم لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 257، کابوس

دوشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۶، ۰۳:۰۹ ب.ظ

رفته بودم کنار دریا. پاهام داشت توی کفش خفه میشد. کفش و جوراب رو که در آوردم ماسه ها شروع کردن به قلقلک دادن کف پاهام. گرم و ریز و بازیگوش زیر پاهام جریان داشتن. انگار این من نبودم که قدم بر میداشتم و اونا بودن که خلاف جهت من حرکت میکردن. موج شده بودن و همراه خودشون ضربه های موج دریا رو می بردن. کجا آخه؟ موج دریا، ساحل رو داره که همیشه آغوشش بازه و مشتاق دیدار دریا. ساحل کجا بره؟ من کجا بودم؟ رو به دریا، پشت به ساحل! 

صدای گریه میومد، گریه ی خفه زیر موج های آب دریا. صدای گریه بیشتر شد، همراه با سرفه های خشک شن ها. گلوی من هم مثل خاک ترک خورده ی کویر خشک بود و صورتم خیس. گرما از کف پاهام بالا میومد و به صورت نرسیده از قفسه ی سینه م بیرون میزد... اشک هام موج شد و پایین میرفت. اشک هام موج شد و به دریا رفت، دریا میرفت، ساحل میرفت، اشک هام میرفت.  من کجا بودم؟!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۱۸
لادن --

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی