زندگی با طعم لادن

زندگی با طعم لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

خواستم از زمین لرزه ای بنویسم که دلمون رو لرزوند. اولش فقط نگرانی سلامت خودمون و خانواده بودیم بعد دوستان، بعد هم وطنامون... نوشتم اما تموم کردنش سخت بود. واژه ها مثل همون آوار دیوار و دونه دونه آجرها فرو ریختن و سر هم نمیشدن. پس سکوت کردم. خیره به تصاویر که یه قطره از اون مصیب هم نیست و من یکی طاقت همونش هم ندارم. 


میدونید توی این روزا چیا به ذهنم رسید؟ اصلا شما هم همون تصویر ذهنی آوار شده رو اونجور که توی ذهنم فرو ریخته بخونید:

وقتی توی چارچوب در اتاق ایستاده بودم، هیچی نمیخواستم جز اینکه به کسی آسیب نرسه. 

عزیز راه دور داشتن سخته، لحظه هایی که قراره از سلامتشون خبر بگیرم خیلی کند میگذره.

ساختمان موزه ی دفاع مقدس خرمشهر رو قبل از انقلاب خارجیا ساختن، هر چی فکر میکنم یادم نمیاد قبلا چه کاربری داشته. فقط یادمه یه سوراخ بزرگ به قطر حدود یک متر توی سقفش هست. یه راکت صاف خورده توی سقف این ساختمان اما فقط همون یه نقطه خراب شده. همون یکی توی کل خرمشهر کافی بود واسه سنگر گرفتن. چرا همه ی شهرا حداقل یه بنای این مدلی ندارن برای شرایط بحرانی؟ مسجدی مدرسه ای بیمارستانی چیزی... 

مسخره تر از اینم مگه میشه، بیمارستان نوساز خراب بشه سر بیمارا در حالی که خیلی از منازل شخصی هنوز سر پا هستن؟ 

مگه میشه توی این شبا توی چادر خوابید؟ چند شب باید توی چادر بخوابن؟

مادری که دو تا بچه هاش رو بی جون از زیر آوار بیرون آوردن یه روز به زندگی عادی بر میگرده؟

مگه مهمه اون ساختمونای مسخره رو کی ساخته؟ همه مون یه جورایی مقصریم.

مرزنشینا چقدر باید تاوان بدن آخه؟

آقاهه توی اون مستند میگفت، ساختمان پست تهران، زندان قصر و اون دبیرستان قدیمی که قبلا کالج آمریکاییا بوده رو یه معمار خارجی طراحی کرده، اما با الگو برداری از معماری ایرانی اسلامی. شما فکر کن اون سقف گنبدی چه اهمیتی که نداره...

چیه این ساختمونای مسخره ی بی هویت قد و نیم قد که ماها باید عمرمون رو توش بگذرونیم. تازه واسه به دست آوردنش جون بکنیم. تهشم بشه جز لیست افتخارات یا سند خیانت یا هر چیز مسخره ی دیگه. آوار شد.. این مهمه.

نتیجه ی کپی برداری بی فکرانه از فرهنگای دیگه میشه همین. همه چیزمون کپی شده همه زندگی و فرهنگمون تقلبی و نا متناسب. اون همه علم و فرهنگ و صنعت ایرانی کجا رفت؟

پله ی اضطرای خیلی مهمه. چند تا از ساختمونای غول پیکر اون کلان شهرا از این اصول ایمنی برخورداره؟ یه وقت این زمین لرزه توی یه منطقه پر جمعیت تر رخ بده بازم باید دلمون به کنسرو و پتو و وسایل بهداشتی اهدایی خوش باشه؟

هه! مسخره تر از مانور زلزله ی مدارس نداریم. من رو واسه مانور فرستاده بودن توی کتابخونه. ته کتابخونه بین اون همه کتاب و قفسه ی چوبی!

اون استاده که واسه نمره دانشجوهاش رو چزونده بود ولی چیزی از وجدان و شرافت شغلی بهشون یاد نداده بود هم مقصره. خیلی سخته موقع ساختن ساختمونا فکر کنن مثلا زن و بچه ی خودشون هم بخوان یه روز یه چنین جایی برن مهمانی بعد زمین بازیش بگیره؟!

اون نوشته ی طنز برد مهندسی عمران دانشگاه این بود: یه روز بهشتیا و جهنمیا قرار میذارن یه پل بسازن بین بهشت و جهنم. هر کدوم توافق میکنن سهم خودشون رو بسازن تا یه جا به هم برسن. روز موعدشون که میرسه جهنمیا پلشون رو کامل ساختن و تا نیمه اومدن ولی بهشتیا تازه دارن به این فکر میکنن چجوری آجرا رو روی هم بچینن... 

یکی عکس گذاشته مقایسه کرده ببین این خونه های مسکن مهره اون یکی خونه های روستایی عادی... مثلا که چی؟ شرم آوره که توی سال 96 هنوز خونه ی خشتی توی روستاهامون باشه، افتخار نیست شرم داره...

اجاره نشین باشی، تا خرخره زیر بار قرض و قسط. سقف خونه ت هم خراب بشه سر خانواده ت... خودت باید بسازی اما دولت هم کمک میکنه وام میده... تا خرخره تر تر بری زیر بار قرض و قسط. 

بی خودی ادای کشورای در حال توسعه رو در میاریم وقتی اینقدر در برابر یه بلای طبیعی که خیلی هم غیر قابل دفاع نیست، ضعیف هستیم.

مردم خوبی داریم اما توی یه گروه هم هر چقدر تک تک اعضا خوب باشن تا یه مدیریت درست و حسابی نباشه، کاری از پیش نمیره. 

نمایش عروسکی برای بچه های مناطق زلزله زده فکر جالبیه. هوای دل بچه ها رو داشته باشیم. 

همچین میگن مردم رو در ورزشگاه ها و سالن های ورزشی اسکان بدید انگار خودشونم باورشون شده اون شهرا سالن ورزشی استاندارد داره.

امیدوارم مردم قوی شهرهای آسیب دیده بتونن به زودی به زندگی عادی برگردن و از تبعات این بحران به سلامت بگذرن.


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۲۴
لادن --

نظرات  (۲)

نمی دونم چی بنویسم که مقبول شما باشه!!!!

فقط در جواب اون آرزو که آخر سر کردیدبگم:انشاالله،انشاالله،انشاالله...

پاسخ:
ببینید، اینجا من به عنوان نویسنده ی وبلاگ نظرم رو مینویسم و انتظار دارم که همه بخونن و خواننده هم میتونه نظرش رو عنوان کنه و من حتما با دقت میخونم. اما اگه شما دنبال این هستید که نوشته تون اون جور که مقبول خودتون هست خونده بشه بهتره یه محلی برای این منظور داشته باشید که مسئولیت و اختیارش دست خودتون باشه. آدرس بدید منم میام میخونم. 
درست می فرمایید.
اگه روزی صاحب محلی شدم که اختیارش دست خودم بود,خبرتون می کنم!
تا آن روز....
موفق باشید.
پاسخ:

شما هم موفق باشید 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی